آمار

عضو: 16
مطلب: 89
سایت: 0
بازدیدکنندگان: 64236

آدرسهای مرتبط

Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
 
جان باختگان کهریزک با کدام منطق "شهید" محسوب شدند؟ نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط منبع : رجا نیوز   
08 شهریور 1389 ساعت 00:55

اخبار رسیده حاکی است جان‌باختگان بازداشتگاه کهریزک "شهید" محسوب شده و برای آن‌ها در بنیاد شهید پرونده تشکیل شده تا خانواده آن‌ها از مزایای این عنوان بهره‌مند شوند.

به گزارش رجانیوز، در حالی که در بهشت زهرا(س) تهران بر روی سنگ قبر تعدادی از کشته شدگان فتنه 88 عنوان "شهید" درج شده است، گفته می‌شود بنیاد شهید سه تن از جان باختگان بازداشتگاه کهریزک را رسماً"شهید"محسوب کرده است

مسوولین بنیاد شهید هنوز توضیحی در مورد منطق این اقدام ارائه نکرده و مدیرکل دفتر رئیس بنیاد شهید هفته گذشته به خبرنگارانی که جویای دلیل این اقدام بوده‌اند، گفته است که در یک اطلاعیه رسمی این موضوع توضیح داده خواهد شد.

در عین حال، رئیس بنیاد شهید تهران نیز در واکنش به پیگیری‌های مکرر رجانیوز پاسخ قانع کننده‌ای نداد و این تصمیم را به دستور یکی از نهادهای نظامی منتسب کرد.

منطق اطلاق عنوان "شهید" به جان باختگان کهریزک هنوز معلوم نیست و چنانچه این عنوان به‌دلیل اینکه به افراد جان باخته ظلم شده و آن‌ها تحت فشار درگذشته‌اند، اطلاق شده باشد، مشخص نیست چرا به افراد دیگری که احیاناً در جریان فتنه کشته شدند و یا حتی افراد دیگری که به‌عنوان نمونه در اثر خطا یا سهو در حین عملیات‌های انتظامی فوت می‌کنند، چنین عنوانی داده نمی‌شود.

همچنین حساسیت زیادی بر روی درگذشتگان حین مأموریت‌های اداری و یا جانبازان وجود دارد و بنیاد شهید با کنکاش زیاد و به سختی به این درگذشتگان عنوان "شهید" می‌دهند.

از سوی دیگر، سه فرد جان باخته در کهریزک عمدتاً جزء افرادی بوده‌اند که علیه نظام جمهوری اسلامی به خیابان آمده بودند و در این حالت، ضمن اینکه اساساً کسی حق تعرض غیرقانونی به هیچ‌یک از شهروندان به‌ویژه بازداشت شدگان را ندارد، اما در صورت صدمه وارد شدن به فردی که علیه نظام فعالیت کرده است، قطعاً نمی‌توان او را شهید دانست.

تأکید بر نادرست بودن اطلاق عنوان "شهید" به جان باختگان کهریزک منافاتی با پیگیری جدی قانونی و برخورد با عاملان اقدامات منجر به فوت این افراد ندارد، که قوه قضائیه نیز در این زمینه مراتب قانونی را انجام داد.

بنیاد شهید در یکی از این موارد حتی درخواست عجیب نام‌گذاری یک خیابان به نام کامرانی از جان باختگان کهریزک را مطرح کرده است

 

.

 
اگر مي‌دانستم پسرم كجا مي‌رود پا‌ به‌پايش مي‌رفتم نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط www.golzareshohada.com   
20 خرداد 1389 ساعت 16:49
مادر شهيد حسين غلام كبيري مي‌گويد: باور كنيد آن شب اگر مي‌دانستم كه فرزندم كجا مي‌رود و نتيجه‌اش چه خواهد شد من هم پا به پاي او براي دفاع از اسلام مي‌رفتم.

به گزارش فارس،با نزديك شدن سالگرد انتخابات روزهاي تلخ و شيرين آن براي ملت تداعي مي‌شود از جمله شيريني‌ها حضور 85 درصدي مردم در پاي صندوق‌هاي راي و آزموده شدن برخي خواص در فتنه‌اي دشمنان انقلاب اسلامي و از جمله تلخي‌ها از دست‌دادن چندين جوان اين مرز بوم بدست فتنه‌‌گران كه البته شهادت هديه‌ خداوند به آنها بود.

شهيد حسين غلام كبيري 18 ساله از جمله اين جوان‌هاي بود كه در 24 خرداد ماه 88 توسط اغتشاشگران مجروح شده و روز بعد به درجه رفيع شهات نائل آمد.
 


در اين باره پيش از اين محمدجواد صادقي فرمانده پايگاهي كه وي در آن حضور داشته،گفته بود حسين غلام كبيري از نيروهاي گردان عاشورا و جانشين عمليات پايگاه مقاومت حجتيه حوزه 355 نيروي مقاومت شهرري بود كه حضور فعالي در بسيج داشت. طي اغتشاشات اخير، وي از نيروهاي آماده‌باش و داوطلب در ايجاد آرامش بود كه 3 روز قبل از شهادت، حكم مأموريت از طرف فرمانده ناحيه مقاومت بسيج دريافت كرده بود و ساعت 12 شب 25 خرداد با اعلام اغتشاش در اطراف سعادت‌آباد، به همراه فرمانده گردان عاشورا و نيروي بسيج اكيپ موتور ‌سوار به سمت سعادت‌آباد رفتند، گروه شهيد كبيري و 4 نفر از دوستانش كنار جاده با موتور ايستاده بودند كه پرايد مشكي رنگ با وارد كردن ضربه سختي به شهيد كبيري متواري شد؛ با ضربه سختي كه به شهيد كبيري وارد شد، وي از ناحيه شكم و دو پا مجروح و همچنين دچار خونريزي داخلي شد و ساعت 2:30 دقيقه بامداد وي را به بيمارستان شهيد مدرس انتقال دادند شهيد كبيري بر اثر خونريزي داخلي به كما رفته و ساعت 3 بعدازظهر در بيمارستان شهيد مدرس به شهادت ‌رسيد و 4 نفر از دوستان وي كه ضربه به ناحيه كمر و صورت آنها اصابت كرده بود، در بيمارستان تحت درمان قرار گرفتند؛ با پيگيري پليس امنيت مشخص شد كه اين پرايد در چند نقطه ديگر نيز اين كار را انجام داده و متواري شده است.

فرمانده پايگاه بسيج حجتيه شهر ري در خصوص نحوه حضور شهيد‌ كبيري در پايگاه بسيج مي‌گويد: از دوران نوجواني در حقيقت از 4 سال گذشته در پايگاه حجتيه شهرري، فعاليت خود را به صورت جدي آغاز كرد، او روحيه امر به معروف فوق‌العاده‌اي داشت و از نيروهاي متعهد به انقلاب و اسلام بود كه در يادواره شهدا به عنوان نخستين داوطلب شركت مي‌كرد؛ حتي هنگام اعزام به ميدان سعادت‌آباد نخستين داوطلبي بود كه شجاعانه خود را آماده دفاع از دستاوردهاي انقلاب و اسلام كرد.

مادر شهيد با خوشحالي خطاب به قاتلان پسرش مي‌گويد كه ابر قدرت‌ها بدانند پشتيبان نظام و رهبري هستيم و اشك چشمانش آرام‌تر مي‌گويد: باور كنيد آن شب اگر مي‌دانستم كه فرزندم كجا مي‌رود و نتيجه‌اش چه خواهد شد من هم پا به پاي او براي دفاع از اسلام مي‌رفتم.

پدر شهيد كبيري نيز با بيان اينكه ساعت چهار صبح از مجروحيت فرزندش مطلع شده و سراسيمه خود را به بيمارستان رسانده است، مي‌گويد: «حسين را روي تخت ديدم، او دست مرا گرفت و مي‌خواست من را در آغوش بگيرد اما نتوانست. مسئولان بخش icu زماني كه متوجه وضع نامساعد فرزندم شدند من را از اتاق بيرون كردند، پزشك معالجش بيرون از اتاق به من گفت اگر خونريزي داخلي حسين بند بيايد، ما او را عصر براي عمل پايش به اتاق عمل مي‌بريم.تصميم گرفتيم به منزل برگرديم، در راه منزل بوديم كه دخترم تماس گرفت و گفت چرا رفتيد، با اين تماس دلم شكست و فهميدم كه حسين شهيد شده است.»

امروز در حالي يك‌سال از شهات شهيد كبيري مي‌گذرد كه هنرمندان ما حتي يك كليپ چند دقيقه‌اي برايش نساختند اما پروژه ندا آقا سلطان با 17هزار كليب رنگارنگ همراه بوده است.
 
آيا ممكن است اين‏كه من امروز ديدمش خود عماد مغنيه باشد؟ نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط گلزار شهدا   
10 اسفند 1388 ساعت 11:27
من شبح را ديدم. خود خودش بود. آنجا روي مبل راحتي، درست روبه‌روي من نشسته بود و داشت راست راست به من نگاه مي‌كرد. دفعه اولي كه ديده بودمش همه‌چيز با اين‌بار فرق مي‌كرد. آن دفعه نمي‌شناختمش. همه‌چيز عادي بود. اما اين بار اين خود خودش بود كه ساعت يك بعد از نيمه‌شب توي مبل راحتي فرو رفته بود و داشت به حرف‌هاي ما گوش مي‌داد...
 
 
ساعت حوالي 12 ظهر بود. ماشين توي پاركينگ سفارت دوري زد و ايستاد. همگي پنج دقيقه‌اي منتظر نشستيم تا سروكله يك‌ هايس يا همچو چيزي پيدا شد. ساك و وسايلمان را گذاشتيم پشت ماشين و سوار شديم. يك ربع بعد جلوي يك امارت هفت، هشت طبقه پياده شديم. ساختمان تلويزيون المنار بود. ساختماني كه در بمباران سال 2006 تا زيرزمينش هم كه آرشيو فيلم شبكه بود سوخت و نابود شد. با اشاره راهنما ساك‌هايمان را از عقب ماشين برداشتيم و مرتب چيديم توي اتاق اطلاعات و نگهباني ساختمان كه همان‌جا در طبقه همكف بود. ساك‌ها را بازرسي كردند، اما خودمان را نه. بعد پشت‌سر راهنما سوار آسانسور شديم و رفتيم بالا. طبقه سوم يا چهارم پياده شديم. داخل يك اتاق با آب پرتقال از ما پذيرايي كردند. هنوز نشسته و ننشسته گفتند راه بيفتيد. آمديم پايين. ماشين قبلي رفته بود و ماشين ديگري كه شبيه پاترول بود به جايش جلوي در پارك شده بود. ساك‌هايمان را برداشتيم و عقب ماشين جديد گذاشتيم و چپيديم داخل ماشين. جا براي 5 نفر آدم تنگ بود، اما هر طور بود نشستيم. جاي بعدي كه پامان به زمين رسيد يك ساختمان هشت، نه طبقه ديگر بود. با آسانسور رفتيم بالا. يك آپارتمان بود. فهميديم اينجا قرار است خانه ما باشد: يك واحد تقريباً دويست متري با چهار خواب و آشپزخانه و يك هال بزرگ و بالكني كه طول و عرضش دو برابر بالكن خانه‌هايي بود كه ديده بوديم. داشتم اطراف را برانداز مي‌كردم كه راهنما گفت وقت نيست؛ ساكمان را زمين بگذاريم و برويم. رام و سربراه دنبالش رفتم.

تاریخ بروز رسانی ( 10 اسفند 1388 ساعت 11:38 )
ادامه مطلب...
 
به بهانه یادواره وبلاگی بسجی شهید حسین کبیری نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط گلزار شهدا   
17 آذر 1388 ساعت 14:31

 

بسم الله الرحمن الرحیم

قرآن کریم :

وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ

کلامی از امام راحل:

 شهادت یک هدیه ای از جانب خدای تبارک و تعالی برای آن کسانی که لایق هستند.

 گوشه ای از زندگی نامه حسین:

حسین هفده سال پیش در روز شهادت بی بی دوعالم حضرت زهرای اطهر(س) متولد شد.

چهل روزه بود که در اثر بیماری شدید کبدی پس از گرفتن عکس و آزمایشات متعدد، پزشکان معالج از ادامه زندگی اش نومید شدند. که با دعا و توسل به حضرت موسی بن جعفر (ع) خدا او را شفا داد.

اکثر اوقات زندگی حسین در مسجد و بسیج سپری می شد - او با باور عمیق در این مسیر بسیار فعالانه تلاش می کرد.

کلاس سوم دبیرستان را در رشته کامپیوتر به پایان رسانیده بود و در کنکور کاردانی در همین رشته پذیرفته شده بود.

حرفهای مادر حسین: 

حسین آخرین فرزند و سوگلی اعضای خانواده و کلامش زینت بخش محفل خانوادگی ما بود.
من روزی 1000 تومان پول توجیبی و رفت وآمد به حسین می دادم اما معمولاً او با پای پیاده از مدرسه به خانه می آمد و به رغم اینکه فکر می کردم پولهایش را تنقلات می خرد، پس از شهادتش امام جماعت مسجد ، به ما گفت که روزی 1000 تومان برایش می برده و از او می خواسته که پولش را برای کمک به خانواده های بی بضاعت، ایتام و فقرا خرج کنند.
پسر من عاشق شهادت بود و بالاخره به آرزويش رسيد.
او در روز شهادت بی بی دوعالم حضرت زهرای اطهر(س) متولد شد و در روز ولادت با سعادتش در حالیکه به خواهرانش تبریک گفت به صورت ویژه سراغ من آمد و ضمن عرض تهنیت به من گفت: مادر جان روزت مبارک، از اینکه پولی برای خرید هدیه مناسب شما ندارم عذر می خواهم.
 
نحوه شهادت:
طي اغتشاشات اخير حسین یکی از نيروهاي آماده‌باش و داوطلب در ايجاد آرامش بود كه 3 روز قبل از شهادت، حكم مأموريت از طرف فرمانده ناحيه مقاومت بسيج دريافت كرده بود.
وی در ساعت 12 شب 25 خرداد با اعلام اغتشاش در اطراف سعادت‌آباد، به همراه فرمانده گردان عاشورا و نيروي بسيج اكيپ موتور‌سوار به سمت سعادت‌آباد رفتند.
گروه شهيد كبيري و 4 نفر از دوستانش كنار جاده با موتور ايستاده بودند كه اغتشاشگران با استفاده از خودروی پراید با وارد كردن ضربه سختي به شهيد كبيري متواري شدند.
با ضربه سختي كه به شهيد كبيري وارد شد، وي از ناحيه شكم و دو پا مجروح و همچنين دچار خونريزي داخلي شد و ساعت 2:30 دقيقه بامداد وي را به بيمارستان شهيد مدرس انتقال دادند.
حسین بر اثر خونريزي داخلي به كما رفته و ساعت 3 بعدازظهر در بيمارستان شهيد مدرس به شهادت ‌رسيد.

پيكر پاك او روز ۲۸ خرداد با حضور مسئولان و فرماندهان بسيج و سپاه ناحيه مقاومت بسيج ري، ائمه جماعات مساجد و هزاران نفر از مردم شهرري تشییع و به خاک سپرده شد.
 
و کلام رهبر عزیز
سيد ما، مولاي ما؛ دعا كن براي ما؛ صاحب ما توئي؛صاحب اين كشور توئي، صاحب اين انقلاب توئي، پشتيبان ما شما هستيد؛ ما اين راه را ادامه خواهيم داد؛با قدرت هم ادامه خواهيم داد؛ در اين راه ما را با دعاي خود، با حمايت خود، با توجه خود، پشتيباني بفرما.
تاریخ بروز رسانی ( 17 آذر 1388 ساعت 15:53 )
 
پرونده جنگ تحمیلی به مناسبت آغاز هفته دفاع مقدس نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط گلزار شهدا   
30 شهریور 1388 ساعت 15:17

علل تجاوز عراق و شروع جنگ تحمیلی

هفته ی دفاع مقدس بر همه ارتشیان، سپاه پاسداران، بسیج و نیروهای مردمی و با ایمانی که مخلصانه در گوشه و کنار این کشور خود را برای اسلام و قرآن آماده کرده اند مبارک باد.

 مقدمه

ادوار مختلف جنگ تحمیلی

 

دوره اول

آغاز حملات عراق
دفع تجاوز عراق

دوره دوم

تعقیب و تنبیه متجاوز
رویارویی دوباره عراق
تهاجم دوباره سراسری عراق
دفع دوباره تهاجم عراق
نتیجه گیری
 


مقدمه

جنگ هشت ساله که با تحریک و حمایت همه جانبه استکبار جهانی، توسط رژیم بعثی عراق بر مردم ایران تحمیل شد، تنها محدود به خطوط مقدم جبهه ها نبود، بلکه تمام سرزمین اسلامی ما اعم از شهرها و روستاها را در برگرفت.

از آن جا که نظام جمهوی اسلامی در تعارض مستقیم با قدرت های سلطه گر قرار داشت، لذا از همان ابتدا با مقابله ی جدی آنان مواجه شد که به عنوان مثال: می توان به کودتاها عملیات های براندازی، درگیری های داخلی و شورش های محلی در قالب ادعای خودمختاری ها اشاره کرد.

در جریان یک مبارزه ی سیاسی در مقابل پناهندگی شاه به آمریکا، سفارت آمریکا در تهران به تصرف دانشجویان پیرو خط امام در آمد. این واقعه شکل جدیدی به رویارویی ایران با این قدرت استکباری بخشید، امریکا تاب چنین تحقیری را نداشت، لذا با حمله ی نظامی به طبس تلاش کرد این حقارت را جبران نماید لیکن به صورتی مفتضحانه شکست خورد. از این رو امریکا در یک بررسی منطقه ای جهت مهار گسترش انقلاب اسلامی و نیز جبران شکست های پی در پی خویش، ابتدا اقدام به تحریک اقتصادی و تسلیحاتی ایران نمود و سپس توسط رژیم بعثی عراق به عملیات نظامی علیه ایران پرداخت.

در عراق نیز صدام با روحیه ی قدرت طلبی و سلطه گری، حسن البکر را طی کودتایی از صحنه قدرت راند و با طمع رهبری جهان عرب و پر کردن خلأ قدرت در منطقه و به دست آوردن امتیازات از دست داده در قرارداد 1975، خود را به عنوان وسیله ای که غرب می تواند توسط او به اهداف سلطه گرانه اش دست یابد معرفی کرد. لذا در اولین اقدام به سرکوبی شیعیان عراق دستزد و هم زمان به بمب گذاری در تأسیسات  نفتی ایران توسط گروه های ضد انقلاب مبادرت نمود. در عین حال جنگ تبلیغاتی شدیدی علیه ایران اسلامی آغاز کرد و در تلویزیون دولتی به بهانه بازپس گیری سه جزیره ی ابوموسی و تنب های بزرگ و کوچک، حملات مستقیم و غیرمستقیم تبلیغاتی را متوجه ایران کرد و سرانجام پس از یک دوره مذاکرات مسؤولین عراقی با مسؤولین آمریکایی و حضور برخی فرماندهان ارشد نظام شاه در عراق، وزارت امور خارجه آن کشور به صورت رسمی در 26/6/59، طی یادداشتی قرارداد 1975، الجزایر را لغو نمود و ارتش عراق نیز در تاریخ 31/6/1359، حمله سراسری خود را آغاز کرد.

این امر در حالی صورت پذیرفت که امام خمینی قدس سره از ماه ها قبل از آغاز حمله عراق جهت آمادگی و افزایش توان نظامی ایران تلاش می نمودند.

ایشان در مورخه 31 شهریور 1359، در پیامی به مناسبت باز شدن مدارس درباره ی آغاز جنگ تحمیلی فرمودند:

«این جنگ، جنگ با اسلام است به هواداری کفر و یک همچنین جنگی برخلاف رضای خداست. و خدای تبارک و تعالی نخواهد بخشید بر این کسانی که بر ضد اسلام قیام کنند به واسطه ی همراهی با کفر.» همچنین امام قدس سره اولین فرمان خود را درباره جنگ در تاریخ 1/7/1359، صادر فرمودند. ( 1)


تاریخ بروز رسانی ( 30 شهریور 1388 ساعت 15:22 )
ادامه مطلب...
 
 
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
Advertisement